سلام دوستان این هم از پارت ۵ امیدوارم خوشتون بیاد ❤
لودو:خب من که نمیتونم همینطوری الکی برم جلو جمع بگم،به نام خدا،لودو پادشاه جدیدتون هستم 😐🤚خب،پس باید یه ارتش درست کنم 😈 نه نه نه NO!! این نقشه قبلا شکست خورده ❌ لودو یه یک درخت تکیه داد لودو:مسخرست واقعا چطور با خودم فکر کردم همینطوری الکی پادشاه یه مشت انسان بشم ؟؟ اونم بدون قدرت 🤦🏻♂️ عنکبوت کنار لودو امد و با دست هایش اشاره ای به درخت میکرد !! لودو:باز چت شده چیپس نمکی تموم شده برو پیش اون عقاب 🦅 عنکبوت با عصبانیت یقه لودو را گرفت،،و صورت او را محکم روی درخت کشید لودو:دختر بد واسه اینکارت تنبیه میشی 😡 ولی وقتی لودو درخت را نگاه کرد یک در وسط درخت پدیدار شده بود لودو:عجب !! خب عنکبوتی اینم جایزت حالا برو پیشه عقاب 🦅 لودو وارد در میشود و به اتاق های ترسناکی میرسد 🦹♂️🧟♀️لودو یک کتاب بر میدارد...و روی او نوشته است (اسرار سایفر) لودو در کتاب را باز کرد در ان کتاب به اسرار خانواده سایفر پرداخته شده بود لودو:واییی این موجودات هندسی شکل چین ؟؟😲ناگهان لودو صفحه ای را باز کرد که در ان در مورد چگونگی به خانواده سایفر ملحق شدن را نوشته بود !!
استار:😞 دیپر:هی دخترک عجیب غریب ببینم ناراحتی ؟؟ استار:اره،کسی که میخواستم باهاش ازدواج کنم توسط یه مثلث زشت و پلید تسخیر شده دیپر:حق داری ،، میبل:نگران نباش، من و دیپر سه بار بیل رو شکست دادیم..یکبار با گربه های پشمالو 😻 ،، یکبار هم با قلقلک 😂 ،، یکبار هم با پاک کردن ذهن عمو خودمون ☹...استار:خب پس کی میریم دنبال مارکو ؟؟ دیپر:به زودی میبل:خب پس کی میخوایم بریم تو میونی دیپر:میبل راست میگه ما هنوز اینجاییم استار:باشه بابا الان،ابر ظاهر شو میبل: چه ابر خوشگلی 🤩 دیپر:بیخیال بیاین بریم دیگه
تافی:بیل مال منه 😡😡 مینا:ای هیولا زشت اون موجود مال منه 😡😡 بیل کم کم داشت قرمز میشد که ناگهان ! صدایی اشنا درون گوش بیل زمزمه شد،،صدا گفت:سلام،منم مثلث ابی ،، بیل بدون اینکه توجه مینا و تافی را جلب کند وارد ذهن خودش شد اما جسم او بیرون بود به نحوه ای که فکر کنند اون داره گوش میده .............. بیل:او ویل سایفر دلم برات تنگ شده بود برادر لطفا این دو تا رو با قدرتت نابود کن خواهش میکنم 🥺 ویل:ساکت شو 😈!! بیل:چی ویل چطور جرعت کردی تو سوسول تر از این حرفا بودی ویل:گذر زمان باعث شد بفهمم خوب بودن و مظلوم بودن تو خانواده سایفر ها فقط یه بدبختیه 💩 اگه از خواهر برادرامون بپرسی ،، دیگه همشون منو ادم حساب میکنن 😎 مامان و بابا به من افتخار میکنند 👨👩👦 تازه کیل هم جرعت یه کلمه حرف زدن با من رو نداره 😎 و تو....وقتی من خوب بودم تو منو خیلی اذیت کردی و حالا وقت انتقام فرا رسیده ....ههههههه
بیل:چه غلطی میخوای بکنی 😡😡 ویل: بزار قبل از عذاب بزرگ عذاب الانت رو رفع کنم 😏 ناگهان شیشه عمر بیل سایفر که دست تافی بود ناپدید شد و ورد زنجیر کردن بیل هم از ذهن مینا پاک شد،تافی:نه شیشه عمر 🕰 مینا:اون ورد چی بود 😭😭 مینا:تو اون ورد رو از ذهن من پاک کردی 😠 !! تافی:نخیر تو شیشه عمر بیل سایفر رو قیب کردی 😡 !! ناگهان تافی و مینا به جون هم افتادند و هم را کبود و سیاه کردند 🖤 ! بیل:خب حالا میخوای چیکار کنی ؟؟ ناگهان پشت ویل اکسولاتل امد بیل:چی من که روح اونو گرفتم،چطوررر ؟؟ ویل:ههه من یواشکی روح اون رو از بدنت ازاد کردم 😏 بیل:اکسو جون،، جان هر کی که دوست داری به من کاری نداشته باش 😁 اکسولاتل:خفه !! ناگهان اکسولاتل با یه ضربه بیل را به ان طرف پرت کرد بیل پشت اکسولاتل تلپورت شد و مشت گنده به او زد ،، اکسولاتل به بیل لیزر زد و بیل جاخالی داد بیل هم به اکسولاتل لیزر زد ،،((خلاصه اکسولاتل و بیل سایفر اینقدر همدیگه رو مثل سگ زدند تا...))،، اکسولاتل:باشه،بیل تو بردی ولی من برای مجازاتت بر میگردم !! و اکسولاتل قیب شد !! ویل:خب منم باید برم ولی یه روز انتقام میگیرم فعلا خداحافظ زردک و ویل قیب شد .
استار،دیپر و مارکو به میونی رسیدند دیپر:وایییییییییییییی چه معماری خوبی داره 🤩🤩 میبل:چقدر خوشگله 🤩🤩🤩 استار:اونهارو توی میونی همراهی کرد استار:اینجا مزرعه خوک بز ها هست میبل:انگار شل صورتی و اون بز روی تخت دیپر رو به هم چسبوندن 🤔..استار:و الان هم میریم به قصر، انها وارد قصر شدند دیپر:واییییی چه باحاله 🤩🤩 میبل:هی استار الان اون یارو که میگی پیشت نیست عجیبه ناراحت نیستی ؟ دیپر به شونه میبل میزنه (یعنی:یادش ننداز) استار:او..اره حواسم نبود 😔..میتونید اطراف قصر رو بگردید ،، استار با ناراحتی به اتاقش رفت.دیپر:میبل مگه مجبور بودی اینو گفتی 😑 میبل:خب چیکار کنم از دهنم پرید 🤷♀️
بیل همینطور که تافی و مینا میجنگیدند از ذهنش بیرون اومد و وارد جسمش شد و با عصبانیت مینا و تافی رو در دست گرفت بیل:شما ها باعث شدید من نتونم ابشار جاذبه رو نابود کنم 😡😡 و حالا برید به درک ناگهان تافی به حالت مایع در اومد و از دست بیل در رفت تافی:من بعدا حسابتو میرسم 😡😡 بیل:وایسا تافی...اشکال نداره هنوز تو هستی ،، صبر کن ،، به جای کشتنت یه کار بدتر میخوایم روی تو انجام بدم 😈 مینا:یا ملکه سولاریا ! بیل مینا رو روی زمین چسبوند و دور دست و پای اون شمع گذاشت و یک ورد را سه بار خوند ((اب سکعرب یچیه تریگ داینم))و قدرت مینا را اینقدر به طور وحشتناکی جذب کرد که مینا کشته شد 🟥 بیل:خب الان وقت نابود شدن میونی هست.بیل چشمش به بدن مارکو که روی زمین است افتاد.بیل:بزار قبلش یه نقشه کوچیک رو عملی کنم 😈
مارکو:اخ..چخبر شده 🥱 صبر کن ببینم..برگشتم توی بدن خودم 🤩🤩 امم نمیدونم چجوری ولی این عالیه باید برم پیش استار و براش قضیه رو توضیح بدم...........میبل:بنظرت استار یکم زیادی خودشو توی اتاق حبس نکرد ؟؟ دیپر:نمیدونم..ناگهان استار با پا در اتاقش را باز کرد!..دیپر:وای !! خب وحشی چرا درو باز نکردی 😑 استار:ببخشید من عادت دارم با پا درو باز کنم 😁..بیخیال میبل:خب بالاخره از ناراحتی مزخرفت در اومدی ؟؟ استار:اره،و متوجه شدم با غصه هیچی درست نمیشه برای همین..بزن بریم اون موجود زشت رو از بدن مارکو بکشیم بیرون ؟؟ میبل و دیپر:ایول !! میبل:استار حالا که تو با اون چوب دستی خوشگلت جادو داری. میشه روی دست من شلیک گربه ای بزاری 🤩😸 استار:خب.باشه،جادوی گربه ای..و میبل به جای دست شلیک گربه ای بدست اورد..میبل:اخجون 🤩🤩🤩🤩 استار:پسره کلاه کاجی تو چیزی لازم نداری ؟؟ دیپر:نه همین جورنال واسه هفت پشتم بسه 😐✋🏻 استار:هرجور راحتی 🤷♀️
مارکو به سمت میونی راه میوفته..مارکو:صبر کن.صبر کن.وقتی بیل وارد بدنم شد عروسی رو به گند کشید پس چجوری روم شه برم اونجا 😬😬 نکنه..وای.مجبورم لباس های محلی مسخرشون رو بپوشم 😑 (مارکو یک لباس محلی به سرقت میبرد و این ماجراجویی او است که در نقش یک روستایی بتواند وارد قصر شود.)
لودو:وای..داره چه بلایی..سرم...میاد...چرا..چرا اون ورد لعنتی رو خوندم......... لودو:من یه سایفر شدم. (بله،لودو یک سایفر شد ،، ولی ایندفعه میبل و دیپر کاری از دستشون بر نمیاد ،، بقیه باید دست به کار شن !!)
خب دوستان،این قسمت تموم شد.و چالش: تو کامنتا بگید میبل رو بیشتر دوست دارید یا استار ؟ و بریم برای معرفی دو تا داستان